حدیث روز

D-(37).jpg

سامانه پيام كوتاه

                  

گلچین مداحی شهادت امام سجاد علیه السلام
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج منصور ارضی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج نریمان پناهی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد (ع) با نوای حاج سعید حدادیان
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج حسن خلج
 
گلچین شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج محمود کریمی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج محمدرضا طاهری
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد (ع) با نوای حاج محمد کمیل
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد (ع) با نوای حاج عبدالرضا هلالی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع)با نوای حاج مهدی سلحشور
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج روح الله بهمنی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد (ع) با نوای کربلایی جواد مقدم
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج سید مهدی میرداماد
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد (ع) با نوای حاج حسین سیب سرخی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج میثم مطیعی
 
گلچین مداحی شهادت امام سجاد(ع) با نوای حاج امیر عباسی
نظرات (0) کلیک ها: 1626
 
 
 
 
 
 

قسمت این بود بال و پر نزنی

مرد بیمار خیمه ها باشی

حکمت این بود روی نی نروی

راوی رنج نینوا باشی

**

چقدر گریه کردی آقاجان

مژه هایت به زحمت افتادند

قمری قطعه قطعه را دیدی

ناله هایت به لکنت افتادند

**

سربریدند پیش چشمانت

دشتی از لاله و اقاقی را

پس گرفتید از یزید آخر

علم با شکوه ساقی را !؟

**

کربلا خاطرات تلخی داشت

ساربان را نمی بری از یاد

تا قیام ِ قیامت آقاجان

خیزران را نمی بری از یاد

**

خون این باغ، گردن ِ پاییز

یاس همرنگ ارغوان می شد

چه خبر بود دور ِ طشت طلا

عمه ات داشت نصف ِ جان می شد

**

کاش مادر تو را نمی زایید!

گله از دست ِ زندگی داری

دیدن آب ، آتشت می زد

دل خونی ز تشنگی داری

**

تا نگاهت به دشنه ای می خورد

جگرت درد می گرفت آقا

تا جوانی رشید می دیدی

کمرت درد می گرفت آقا

**

جمل شام پیش ِ رویت بود

خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود

«السلام علیک یا عطشان»

ذکر لبهای روضه دارت بود

**

پدرت خواند از سر نیزه

تا ببینند اهل قرآنی اید

عاقبت کاخ شام ثابت کرد

که شما مردمی مسلمانی اید

**

سوخت عمامه ات، بمیرم من

سوختن ارث ِ مادری شماست

گرچه در بندی از تو می ترسند

علتش خوی ِ حیدری شماست

**

خون خورشید در رگت جاری

از بنی هاشمی، یلی هستی

دستهای تو را به هم بستند

هرچه باشد توهم علی هستی

**

کاش می مُردم و نمی خواندم

سر بازارها تو را بردند

نیزه داران عبای دوشت را

جای سوغات کربلا بردند

وحید قاسمی

 

دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیرهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم

دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده

با یاد شام سینۀ من تیر می کشد

این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او

وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده

دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را

زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند

گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده

مسعود اصلانی

 

آفتاب لب بامم، پدرِ گریه منم

علی اوسطم و پیر عزا و مَحنم

قسمت این بود كه با گریه شوم هم بیعت

یادگاریِ غریبِ پدری بی كفنم

آب شد پیكر من از غم دروازه شام

ردی از سلسله ها هست به روی بدنم

یوسفی بودم و از حادثه یعقوب شدم

پسر خسته دل كشته بی پیرهنم

ابكی ابكی لحسین بن علی العطشان

شهرۀ شهر شده گریه دشمن شكنم

كاش در لحظه دفن پدرم می مردم

آن كه بوسید چو عمه رگ حلقوم، منم

شیرم از حیلۀ روباه ندارم باكی

من كه دل گرم به خون خواهی ابن الحسنم

قبلهٔ گریه كنان همه عالم هستم

آخرین غصه جان سوز محرم هستم

رمقی نیست در این پای پر از آبله ام

بی قیام است چو زینب همه شب نافله ام

كمرم را غم شش ماهه برادر تا كرد

کشته ام كشتۀ تیر سه پر حرمله ام

ای پدر دل ز فراق تو به جان آمده است

مثل زهرای حرم خسته ازین فاصله ام

تا به كی زار زدن یاد تن نحر شده؟

شاهد سوختهٔ سوختن قافله ام

آتش از این تن بیمار خجالت نكشید

هم تنم سوخت وَ هم این دل پر از گله ام

در چهل روز فقط خوردن خون كارم بود

شد شكسته همه شب حرمتم و نافله ام

اربعینی به دلم غربت و غم نازل شد

من حسینی شدم و عمه ابوفاضل شد

محمد حسین رحیمیان

 

 

 

 

 

 

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

سعید توفیقی

 

 


ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
تا ياد غربت مي‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را
يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام

موي سپيد و چهره اي در هم شکسته
از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي
ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام

در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي
عرض ارادت مي‌کند: الشام الشام

يک شهر چشم خيره وقت هر عبوري
ابراز غيرت مي‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پيشاني مجروح خورشيد
تجديد بيعت مي‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روي نيزه غربتت را
هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام

قلب تو را يک مرد رومي با نگاهش
بي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدايت مي‌کند: الشام الشام

جان مي دهي وقتي به لبهايي مقدس
چوبي جسارت مي‌کند: الشام الشام

کنج تنوري حنجري آتش گرفته
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

یوسف رحیمی

 

 

 

 

 

با ما بگو ز تسویه ی بی مرام ها

از چشم هرزه و نظر ازدحام ها

دیدم محاسن تو ز خونت خضاب شد

از بس که سنگ خورده ای از پشت بام ها

گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم

با خنده داده اند جواب سلام ها

تا نام فاطمه ز دهان شما پرید

گویا دوباره تازه شده انتقام ها

نا مردمان کوفه فراموششان شده

از آن سفارشات و از آن احترام ها

با تازیانه بر تن اطفال می زدند

بس وحشیانه پیش نگاه امام ها

«مسلم» به پای غربت مولا قیام کن

دیگر بس است صحبت خود را تمام کن

هاشم طوسی

 

 

 

 


كاش ما هم كبوترت بوديم

آستان بوس محضرت بوديم

كاش با بال هاي خاكي مان

لااقل سايه گسترت بوديم

كاش ما هم به درد مي خورديم

فرش قبر مطهرت بوديم

كاش مي سوختيم از اين غربت

شمع بالاي بسترت بوديم

كاش مي شد كه مَحرمت بوديم

عاشقانه ابوذرت بوديم

كاش در كوچه ي بني هاشم

پيش مرگان مادرت بوديم

كاش ماه محرمي آقا

يك دهه پاي منبرت بوديم

كاش مي شد كه گريه كن هاي ...

.... روضه ي تيغ وحنجرت بوديم

كاش مي شد كه سينه زنهاي

نوحه ي گريه آورت بوديم

كاش در روز تشنگيِ محشر

باده نوشان ساغرت بوديم

در قيامت به گريه مي گوييم:

كاش...اي كاش..نوكرت بوديم

وحید قاسمی

 

 

یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی

از صبح زود تا به سحر گریه میکنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه میکنی

وقتی که چشمهات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی

این طفل را به جان خودت اب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه میکنی

از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی ؟

بادیدن اسیر کجا میرود دلت

بادیدن فقیر کجا میرود دلت

علی اکبر لطیفیان

 

 

 

 

از روزهاي قافله دلگير مي شوي

هر روز چند مرتبه تو پير مي شوي ؟

در شام شوم زخم زبانها چه مي كشي ؟

كز روشناي عمر خودت سير مي شوي

زخمي ست لحظه هاي تو مانند پيكرت

از بس اسير طعنة زنجير مي شوي

آيات صبح از لب قرآن شنيدني ست

در كوچه هاي شام كه تكفير مي شوي

خون جگر كه مي خوري از دستِ درد و داغ

بي تاب بغضهاي گلوگير مي شوي

با آه آهِ روضة ما اي امام اشك

در هر نگاه آينه تكثير مي شوي

خون گريه مي شوي تو و تا آخر الزمان

از چشمها هميشه سرازير مي شوي

یوسف رحیمی

 

 

  

 

این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد

 

هیچ عقده ای از این گلوی بسته وا نکرد

 

آنچه که آرزوی من آن بود آن نشد

 

سی سال دیر آمد و فکر مرا نکرد

 

طوفان گرفت و دار و ندارم به باد رفت

 

روزی که غم وزید و به ما جز جفا نکرد

 

غم های من ز عصر مصیبت شروع شد

 

وقتی که دشمن آمد و رحمی به ما نکرد

 

در گیر و دار غارت معجر ز دختران

 

خلخال و گوشواره ای آرام وا نکرد

 

عمه رسید و گفتم "علیکن باالفرار"

 

یعنی کسی ز آل پیمبر حیا نکرد

 

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

 

دشمن ز بی حیایی و ظلمی ابا نکرد

 

اما میان این همه رنج و غم وبلا

 

جایی تلافی ستم "شام" را نکرد

 

بازار داغ برده فروشی شامیان

 

داغی به دل گذاشت که کرب و بلا نکرد

 

در بین کوچه های یهودی نشین شهر

 

ما را کسی به اسم مسلمان صدا نکرد

 

دیدم میان بزم شراب حرامیان

 

چوبی که دو لب پدرم را رها نکرد

 

عمری به یاد این همه غم سوختم ولی

 

این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد

محمد علی بیابانی

 

 

 

این امامی که چنین سلسله بر پا دارد

به خـداونـد قسم دست توانا دارد

گرچه از گردن آزردۀ او خون ریـزد

در ره عشـق دل و جـان شکیبا دارد

چهره اش سرخ شده گر چه ز خون جگرش

نور توحیــد در آئینــۀ تقــوا دارد

آسمان از شـرر آه دلش می سـوزد

ناله اش سخت اثر در دل خارا دارد

اشک بر غربت و تنهائی او می ریـزد

این هـلالی که سر نیـزه تماشا دارد

لحظه هایش همه پر شورتر است از شب قدر

بر لبش زمـزمه ای دارد و احیا دارد

در ره دوست به تقدیر خداوند رضاست

با خداونـد تو گوئی سـر سـودا دارد

گاه بر عترت یاسین نگهش دوخته است

گه نظـر بر سـر ببـریـدۀ بابا دارد

شامیان! شرم نکردید ز حق؟ بر سرتان

آسمان گر که شـرر بار شود جا دارد

هر چه خاکستر و آتش به سر او ریزید

شمع از سوختن خویش چه پروا دارد

هیچ دانید چه کس زیر غل و زنجیر است

آن که اعجـاز از او عیسی و موسی دارد

هر که امروز «وفائی» ز غمش گریه کند

چــه غمی در دل خود از غم فـردا دارد

سید هاشم وفایی

 

 

روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی

زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی

هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود

وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی

مأمور صبر بودی و در ظهر کربلا

انگار از وجود خودت سیر می شدی

دشمن خیال کرد که تنها شدی ولی

در چشم خیس قافله تکثیر می شدی

حالا سوار ناقه ی عریان، قدم، قدم

با هر نگاه سمت حرم پیر می شدی

مسعود یوسف پور

 

 

مانده بر دوش زمین ، رنج مسیر سفرت

آسمان هم شده با گریه ی خود نوحه گرت

سفر کوفه و دروازه ی ساعات و حلب..

چه سفرها... چه سفرها که نکرده ست سرت!

مجلس شام و تنور و طبق و تشت طلا..

چند تابوت ..که افتاده به آنها گذرت؟

کوهی از درد :سراسیمه دوان است پی ات

رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت

راه افتاده به تشییع سرت، شهر به شهر

پابه پای تو نسیمی که شده همسفرت

می روی...بر دل گلهای جهان خواهد ماند

داغ هفتاد و دو پروانه ی بی بال و پرت

...

آه دریا ! چه گذشته ست به روزت که چنین

مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟

مریم سقلاطونی

 

 

 

 

بعد از آن واقعه ی سرخ، بلا سهم تو شد

پیکر سوخته ی کرب و بلا سهم تو شد

بعد از آن واقعه هفتاد و دو آیینه شکست

ناگهان داغ دل آینه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه آشوب قیامت برخاست

بر سر نیزه سر خون خدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه خون جوش زد از چشمانت

خطبه ی اشک برای شهدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه در هروله ی آتش و خون

در شب خوف و خطر خطبه ی «لا» سهم تو شد

بعد از آن واقعه در فصل شبیخون ستم

خوردن زخم ز شمشیر جفا سهم تو شد

خیمه ی نور تو در فتنه ی شب سوخت ولی

کس نپرسید که این ظلم چرا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای زینت سجاده ی عشق

از دلت آینه جوشید، دعا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای کاش که می مردم من

مصلحت نیست بگویم، که چه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه ی سرخ ، حقیقت گل کرد

کربلا در تو درخشید، خدا سهم تو شد

رضا اسماعیلی

 

 

مثل ابــر بهــار می گرید

دائـمـــاً زار زار می گرید

 

رهبر انقلاب گریه کنــان

با دلی داغــدار می گرید

 

 

گریه اش کاخ ظلم را لرزاند

بس که با اقتدار می گرید

 

تــا درخت قیـــام بر بـدهد

می شود جویبار، می گرید

 

هر امامی رســالتی دارد

به همین اعتبــار می گرید

 

با سلاح بکـاء و دست دعا

در یمین و یســار می گرید

 

وارث زخم های عاشــورا

در غم یک تبـــار می گرید

 

آب افطار او مضــاف شده

بس که این روزه دار می گرید

 

تا که طفـل رضیــع می بیند

در غــم شیـــرخوار می گرید

 

صبح تا شــام یاد غصهٔ شام

بی حد و بی شمـار می گرید

 

شادی اهل شـام را غم کرد 

چه قــدر گریــه دار می گرید

 

یــاد تـاراج روســـری ها و

غــارت گوشـــوار می گرید

 

یک طرف چشم هرزه و یک سو

بــانـوی بـاوقــــار ، می گرید

 

تا می افتد سری ز نی، او از

خنـدهٔ نیـــزه دار می گرید

مصطفی هاشمی نسب

 

 

 

ما را نمانده است دگر وقت گفتگو

تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

 

از خار،گرچه گرد حرم پاک کرده ای

تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو…

 

 

خون ؛گوشواره ها زده بر گوشهایمان

صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

 

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم

اما سر تو همسفر ماست کو به کو

 

بی تاب نیستیم…خداحافظت پدر..

بی آب نیستیم …خداحافظت عمو

 

محمدمهدی سیار

 

 

 

نظرات (0) کلیک ها: 1720

پيوندها

ورود اعضاء

كليپ منتخب حسينيه


كانال هاي فضاي مجازي

آي دي و كانال هاي رسمي روابط عمومي حسينيه اعظم مهديشهريهاي مقيم تهران در فضاي مجازي :

.:: ایمیل : publicrelation.mafe@gmail.com

.:: شماره همراه :09352748324

.:: لینک ها:

     

تلگرام         لاین       اینستاگرام    گوگل پلاس