سامانه پيام كوتاه

آنقدر رفت که در ثانیه ها هم گم شد
بعد آنسوی زمان پنجره ای در قم شد

و همین زائره سبز زیارتگاهش
در پرواز به سمت حرم هشتم شد

گوشه چادر او روی سر قم افتاد
کآفتاب آمد و تاریکی شیطان گم شد

خاک قم عطر گل یاس گرفت و آنگاه
قم مدینه شد و او فاطمه دوم شد

یازده  کعبه به همسایگی اش آمده اند
یازده  مرتبه اینجا حرم مردم شد

جمع بودند در اینجا همگی تا اینکه
جمکران آمد و همسایه این خانم شد

#رحمان_نوازنی

نظرات (0) کلیک ها: 345

سلام خواهر قرآن، سلام دختر دین
سلام مادر عصمت، سلاله یاسین

 

سلام دختر طاها و نور و طور سلام
سلام ای گهرِ هفت بحـر نور، سلام

 

تو وارث شرف و احتـرام فـاطمه‌ای
تو دختِ موسیِ کاظم تمام فاطمه‌ای

 

عجیب نیست که بابا به تو سلام کند
و یـا امـام رضـا در بـرت قیـام کند

 

تو پـاره‌ای ز تـن پاک احمدی، بانو
تـو مــادرِ قــمِ آل محمّـدی، بـانو

 

حریـم تـو حـرمِ یازده امام هُداست
مزار گمشده فاطمه در آن پیداست

 

تو شوی نکـرده بـرای تمام خلق، امی
تو زینبِ دگرِ فاطمه، به شهر قمی

 

به حُرمت حَرَمت انبیـا قیـام کنند
زیــارتِ حــرمِ یــازده امـام کنند

 

تـو چـون امـام رضـا دُرّ هفـت دریایی
بـه چشم آل محمــد همیشـه زهــرایی؟

 

سزد که اهل سماوات، خاک پات شوند
خوش آمدی به قم ای اهل قم، فدات شوند

 

خوش آمدی بـه دیار قـم، عمـه سادات
قـدم قدم به قدومت ز اهل قم صلوات

 

به این مقام و به این شوکت و به این اجلال
سـزد امـام رضــا آیـدت بـه استقبـال

 

عجـب نبــود اگــر بــود از ره تجلیـل
زمـامِ ناقــه تــو روی دوشِ جبـرائیل

 

عجب نبـود کــه آن روز از فـراز فلک
به خـاک‌ بوسیَت آیند، فـوج فـوجِ ملک

 

عجب نبـود کـه گوینـد اهل قم، یکسر
که گشته حضرت صــدّیقه وارد محشر

 

عجب نه اهـل قـم ار افتخـار می‌کردند
به جـای شـاخه گل، سر نثار می‌کردند

 

زنان شهـر قـم از هـر طرف، مقـابل تو
ز روی بـام فشاندنـد گـل به محمل تو

 

ز نـاقـه‌ات همگـی احتـرام مـی‌کردند
نهـاده دست به سینه، سلام می‌کردند

 

به احترام تو قم شاخه شاخه گل آورد
جنـایت و ستـم شــام را تـلافی کرد

 

به محفلِ تو فشاندند اشک، جای گلاب
زدند ناله که زینب کجا و بـزم شراب؟

 

به هـر قـدم صلـواتت نثـار می‌کردند
تو را به خانه «موسی‌بن‌خزرج» آوردند

 

به بند ناقه تو، دسته دسته چنگ زدند
ولی به محمل زینب ز بام، سنگ زدند

 

قسم به عـزّت تو، ای به مقدمِ تو درود
که جای عمـه سـادات در خرابه نبود

 

به سوی عمه تو شامیان چو رو کردند
به جای گل، سرِ نی، هیجده سر آوردند

 

به اجر این ‌همه ارضِ ادب، کرامت کن
به روز حشر، تو از اهل قم، شفاعت کن

نظرات (0) کلیک ها: 317

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما
به خدا گریه‌های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی‌ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می‌دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه‌ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه‌ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف‌هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه‌ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده‌ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان ..

#سیدحمیدرضا_برقعی

نظرات (0) کلیک ها: 348

و به همراه همان ابر که باران آورد
مهربانی خدا در زد و مهمان آورد
باز یک نامه ی بی واژه به کنعان آورد
بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد
 
به سر شعر هوای غزلی زیبا زد
دختر حضرت موسی به دل دریا زد
 
چادرش دست نوازش به سر دشت کشید
باز هم دفتر شعر من و باران شدید
چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید
من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید
 
باور این سفر از درک من و ما دور است
شاعرانه غزلی راهی بیت النور است
 
آمد این گونه ولی هرچه که آمد نرسید
عشق همواره به مقصود و به مقصد نرسید
که اویس قرنی هم به محمد نرسید
عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید
 
آه بانو چه کشیدید نفس تازه کنید
خسته از راه رسیدید نفس تازه کنید
 
دل این شهر گرفته ست شما میدانید
تشنه ی آمدنت هست و شما بارانید
و کویر دل قم رحل و شما قرآنید
به دل شعر من افتاده شما می مانید
 
قم کویر است کویری که تلاطم دارد
چادرت را بتکان قصد تیمم دارد
 
صبح شب مي شد و شب نیز سحر هفده روز
چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز
بین سجاده ولی چشم به در هفده روز
چشم در راه برادر شد اگر هفده روز…
 
…دم به دم چشم ترش روضه مرتب میخواند
شک ندارم که فقط روضه ی زینب میخواند
 
بمان تا پنجره ی باغ ارم وا باشد
و از آن آینه در آینه پیدا باشد
حرمش موجب آرامش دلها باشد
حرم او حرم حضرت زهرا باشد
 
تا که ما روضه ی بسیار بخوانیم در آن
روضه های در و دیوار بخوانیم در آن
 
 
سید حمید رضا برقعی 

نظرات (0) کلیک ها: 367

پيوندها

ورود اعضاء

كليپ منتخب حسينيه


كانال هاي فضاي مجازي

آي دي و كانال هاي رسمي روابط عمومي حسينيه اعظم مهديشهريهاي مقيم تهران در فضاي مجازي :

.:: ایمیل : publicrelation.mafe@gmail.com

.:: شماره همراه :09352748324

.:: لینک ها:

     

تلگرام         لاین       اینستاگرام    گوگل پلاس